تبليغاتX
نابکده عشق

نابکده عشق

welcome to webloge nabkade eshgh

بنر نابکده

بنر نابکده

http://img4up.com/up2/36759387657996101359.gif


برچسب‌ها: بنر نابکده
[ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 5:52 بعد از ظهر ] [ مهدی ] [ ]


شارژ ایرانسل

من یه راهی یاد گرفتم که وقتی شارژ ایرانسلو وارد میکنی 2 تومن شارژ بیشتر بگیری هرکی دوس داره یاد بگیره نظر بزاره بهش یاد بدم فقط حواستون باشه که تا 3 بار بیشتر نمیتونین این کارو بکنین اگه بیشتر از 3 بار بشه خطتتون واسه 72 ساعت مسدود میشه

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 3:58 بعد از ظهر ] [ مهدی ] [ ]


خداوندا

خودم یه دکلمه نوشتم هرکی دوس داشت بره ادامه مطالب بخونه اولین بارمه که مینویسم مسخره نکنید هاااااا


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 3:39 بعد از ظهر ] [ مهدی ] [ ]


غمگین

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 3:14 بعد از ظهر ] [ مهدی ] [ ]


بچه

برید ادامه مطالب بخونید خداییش خیلی قشنگه ضرر

نمیکنید

ادامه مطلب
[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 11:21 بعد از ظهر ] [ مهدی ] [ ]


جملات زیبا

نارضايتی ها مانند برامدگی های جاده هستند
انها سرعت تو رو کم می کنند اما تو بعد از آن از جاده نرم لذت می بری
روی برآمدگی ها زياد نمان حرکت کن
وقتی از اينکه چيزی رو می خواستی بدست نياوردی افسرده ای
فقط محکم بشين و شاد باش چون خدا در فکر دادن چيز بهتری به تو می باشد

من بر انم که در اين دنيا خوب بودن به خدا سهل ترين کار است و نمی دانم که چرا انسان تا اين حد با خوبی بيگانه است و همين درد مرا سخت می ازارد

شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پر پر مي شود عشق صدايي که تا ابديت جاريست

می دانی هوای حوصله من هم ابری ست
چشمی از عشق ببخشايم تا رود افتاب بشويد دلتنگی مرا

خدایا در برابربزرگی کل هستی ات ، اینقدر کوچکم ، که می ترسم از یادت رفته باشم ....

وقتی به یادت می افتم به خا طراتت...........
خا طراترا در ذهن خود مرور می کنم
نه یک بار نه ده بار......بلکه صد ها بار........
وجودم رو سراسر عشق فرا می گیرد.........
واشک شوق بر گونه هایم روانه می شود
تنها در دل می گویم:
همیشه در قلب منی...

خداوند معنايي است از جشن وضيافت،اندوه را كنار بگذار،او بسيار به تو نزديك است،دست بيفشان،روي گشاد كن،ترشرويي بي حرمتي است چون او بسيار به تو نزديك است

نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك
چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد
اما آسمان كي بسته خواهد شد

[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 7:57 بعد از ظهر ] [ مهدی ] [ ]


سلام

سلام به همه دوستای گلم میخوام یچیزی رو به خانم های گلی که واسم نظر میزارن بگم اگه میشه تو نظراتون بهم نگین داداش چون آبجیم نظراتونو میخونه خیلی ناراحت میشه ممنون دوستای خوبم

[ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 2:3 بعد از ظهر ] [ مهدی ] [ ]


دوستی با خدا

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.

مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود

با فشار بغض شکست وبر روی

گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما... بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را

بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم

بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست

نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،

ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره

هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .

مگه ما باهم دوست

نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا

حرفاشون سخت

سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من..

چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل

تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا

تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای

خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .

دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی... کودک کنار

گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب

داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 9:33 قبل از ظهر ] [ مهدی ] [ ]


حرف های عاشقانه

سنگين ترين سکوت هاي شبانه ام را

در اولين شب پاييزي خواهم شکست

تا عاشقانه تر نجوا کنم:

دوستت دارم


روزي به تو خواهم گفت

روزي به تو خواهم گفت ازغربتم روزي که با ريزش برگها خزان زندگي من آغاز شد،آن روز که آفتاب گردان وجودم به سوي خورشيد دلت را آرزو مي کرد .
آن روز که ابرهاي سياه وسفيد سراسرآسمان چشمانم را فرا گرفته بود وباران غم ازگوشه ي آن به کوير سرد گونه هاي استخوانيم فرو ريخت .
آن روزهمه چيزرا در يک نگاه به تو خواهم گفت، آن گاه که سيلاب اشک هايمان يکي گردد


آخرين ستاره ي آسمان راشمردم
اما
شمردن زيبايي تو را نمي توانم
من تاخانه ي غروب خورشيد پيش رفتم
اما هيچگاه خانه ي تورانديدم
ديشب خوابت راديدم
نه زيباييت
نه خانه ات
فقط حسرتي كه چراخواب زندگيه هميشه گيم نبود
چراخوش ترين لحظات زندگي دريك خواب كوتاه خلاصه شده


صدايت آرام بود
نمي دانم ميان كدامين تلاطم اسير گشتم !!
فكر مي كني زمان عاشقي فرا رسيده باشد ؟!
خش خش برگها لالايي رفتنت شد
سكوت را در كدامين پستو پنهان كردي ؟
من از هجوم آرام صدايت
به ارتفاغ پست نيستي هاي مردد هجرت كردم ...
....
بخوان طراوت مطلق !
ببين
براي عاشقانه هاي دوباره چه زود پير گشته ام ...

[ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 3:53 بعد از ظهر ] [ مهدی ] [ ]


دختر کبریت فروش


دختر کبریت فروش

دخترک برگشت ، چه بزرگ شده بود

پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟

پوزخندی زد . گونه اش آتش بود ،

گفتم : می خواهم امشب با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم !

دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید ...

گفت : کبریت هایم را نخریدند سالهاست تن میفروشم ... میخری؟

 



[ پنجشنبه 18 اسفند1390 ] [ 2:33 بعد از ظهر ] [ مهدی ] [ ]